فیل تر !
یکی پشت دیگری این صفحه میاد :
مگه من چند سال نبودم ؟!
احساس اصحاب کهف رو دارم وقتی از غار اومدن بیرون !
راجع به همه چیز
یکی پشت دیگری این صفحه میاد :
مگه من چند سال نبودم ؟!
احساس اصحاب کهف رو دارم وقتی از غار اومدن بیرون !
اسباب بازیای گل پسرو از جای جای هال جمع می کنم ، روی مبل ها رو مرتب می کنم و کوسن ها سر جای خودشون می ذارم.
لباسای گل پسرو تو کمد آویزون می کنم و حالا فقط مونده شستن دستشویی...
ساعت از 3 نیمه شب گذشته که صورتمو می شورم و مسواک می زنم. پاورچین پاورچین وارد اتاق خواب خودمون می شم. تو کورسوی نور چراغ خواب کرم مرطوب کننده رو آروم روی صورتم ماساژ می دم...
بهانه ای میشه واسه نگاه کردن خودم توی آینه ....از صبح توی آینه نگاه نکردم...از صبح خودمو ندیدم...
ناخودآگاه به جزئیات صورتم خیره می شم و با دقت خودمو نگاه می کنم. چقدر عوض شدم...چقدر تغییر کردم، شاید هیچ کس غیر از خودم متوجه نشه ...ولی ...
چقدر زود می گذره....
چقدر همه چیز زود می گذره...
یاد مکالمه ای می افتم که چند روز پیش شنیدم :
"برادرت ازدواج نکرد فری جون ؟
حالا یکیو زیر سر داره....
-خوبه ؟ دختره خوبه ؟
-خوبه ، فقط یه کم سنش بالاست .
-چند سالشه ؟
-متولد 60 ایناست ! "
انگار یه سیلی محکم خورده باشم ، باورم نمی شه که به این سرعت تو رده سن بالاها قرار گرفتم !
لباسمو عوض می کنم و آروم توی رختخواب می خزم ، مخمل توی خواب و بیداری دستشو سمتم دراز می کنم و در آغوش می گیرتم...
سرمو به سینه اش می چسبونم و قبل از اینکه چشمامو ببندم با خودم فکر می کنم :
"باید قدرشو بدونم....
باید قدر این لحظه رو بدونم ....باید این لحظه ها رو زندگی کنم ...خیلی زود می گذره...خیلی زود ...."
تو خونه جدید هنوز فرصت نشده مهپاره امونو نصب کنیم ، منم که عادت دارم همیشه یه صدایی تو خونه بیاد ، اینکه باعث شده این توفیق نصیبمون بشه که از برنامه های سازنده و جذاب وطنی فیض ببریم !
جونم براتون بگه که کلهم اجمعین این برنامه ها متشکل شدن از یه مجری + یه میز + یه کارشناس
صبحها عموما کارشناسمون دکترن ( مثلا با تخصص خال های گوشتی کمرنگ ! التهابات مزمن ناخن انگشت کوچک پای چپ ! و...)
معمولا با این عنواین :
صبح به خیر ایران !
صبح به خیر تهران !
صبح و سلامتی !
سلامت در صبح !
صبح ها چه خبر !
صبحت به خیر ایرانی !!!!
از دو ساعت قبل تا دو ساعت بعد از اذان ظهر ، کارشناسا عموما مذهبین ، برنامه ها ملکوتین ! عموما با این عنواین :
زلال احکام
احکام زلال
آفتاب شرقی
شرق آفتاب
احکام شرقی
کلا پاسخ به سؤالات شرعی ملتن ! اونم چه سؤالایی آخه !!! یعنی می مونی تو ای کیو این ملت!
مثلا یه برنامه بود راجع به "کرامات حضرت عزرائیل " !!! فک کن ! نه آخه فک کن !
بعد یارو اس ام اس داده ببخشید حاج آقا ، اگه واسه سلامتی حضرت عزرائیل صلوات بفرستیم ،می تونه در نحوه قبض روحمون تاثیر بذاره ؟
فک کن طرف می خواد عزرائیلم بخره !!! چی بگم آخه ؟!
نه واقعا دنیا کجا داره می ره ، ما کجا داریم می ریم !
از دو ساعت بعد اذان تا عصر هم کارشناسا می رن تو خط کنکور و این بحثا !
حالا شما بگید ملت چرا این برنامه های جذاب و مهیج وطنی رو ول می کنن مهپاره می بینن ؟! لابد از بس که بی شعورن !
پی نوشت :
پشت کامیون نوشته بود :
اگه حلالم نکنی تا دنیا دنیاست ازت نمی گذرم !
اگر از احوالات ما خواسته باشید ....
از روز هشتم تیرماه هزار و سیصد و نود ، تا همین لحظه اکنون ، بیشترین مشغله ام مادری کردن برای پسرم بوده ....
برنامه ریزی برای سایر امور زندگیم بستگی داره به این که پسرم کی بخوابه ؟ کی گرسنه باشه ؟ کی پوشکو خیس کنه ؟ کی بازی بخواد ؟ کی بخواد بره ددر ؟! کی باید حموم کنه ؟ :)
الویت اول زندگیم پسر کوچولومه که فقط یه لبخندش کافیه تا همه خستگی های روزانه ام فراموش بشه ...
تو فاصله ای که نبودم ، یه اسباب کشی اساسی هم داشتیم ! وقتی می گم اساسی ، یعنی اساسیا ! نزدیک 20 روز تو خونه جدید مشغول بازسازی بودیم ، از سرامیک کف گرفته تا رنگ و کاغذ دیواری و عوض کردن کابینت و.....
از هفته پیش هم هفته ای دو روز دارم می رم سرکار !
خلاصه اینکه وقتی باقی نمی مونه تا به وبلاگ نویسی اختصاص بدم ، روزهایی که خونه هستم از صبح مشغول پسر کوچولو ام تا وقتی مخمل از سر کار برگرده و کمی نگهش داره تا من بتونم به بقیه کارای خونه برسم !
خلاصه اینکه این روزا جینا واقعا فقط یه "مادر" !
از این موضوع خوشحالم و همه این کارا رو با لذت انجام می دم ، نمی گم آسونه ، اصلا نیست ، ولی عشق همه چیزو امکان پذیر می کنه .
:)
پی نوشت :
پشت کامیون نوشته بود : فرزند کمتر همسر بیشتر !
لب های سرخ کوچولو
کاکل نرم و مشکی
دستایی با انگشتای کشیده و بلند
و قلبی که مثل گنجیشک می زنه
با یه دنیا عشق و آرامش
توی بغلم خوابیده
با خودم می گم یعنی واقعا این پسر منه ؟
خدایا .....
شکرت....
شکرت.......