نمی دونم چرا ولی چند روزه دارم فکر می کنم اگه یه روزی (دور از جونم دور از جونم ! روم به دیوار ! هفت تا قرآن درمیون
)یه مریضی نا علاجی بگیرم ٬ چه می دونم مثلا" سرطان چی کار میکنم ؟
البته ظرف ایکی ثانیه به جواب رسیدم !
اول اینکه عمرا" شیمی درمانی اینا نمی کنم چون دوست دارم خوشگل بمیرم ٬بعدشم بدآموزی نداشته باشه ولی کلا" به این جور درمان ها خوشبین نیستم !
بعدش تکلیف مال و اموالمو !
روشن می کنم !!!! احتمالا" همشو می دم به آدمای مستحق و فقط یه مقداری واسه برنامه های آینده ام نگه می دارم !(حالا هرکی ندونه فکر می کنه من رو گنج دراز کشیدم !!!!
)
بعدش یه مهمونی مفصل حسابی بزن برقص (از اون بترکون ها !) ترتیب می دم و همه اونایی که دوسشون دارم و دلم براشون تنگ می شه رو دعوت می کنم خلاصه حسابی دور هم صفا می کنیم !
(دوپس ! دوپس ! ....)
آهان بقیه کتابم رو هم می سپارم به داداشم که به حول وقوه الهی بالاخره یکی تمومش کنه !
امما !
از همه مهمتر یه اسب و یک عدد سگ جیگر طلا می خرم (با اون پولی که میخوام حروم دوا درمون کنم !) می رم یه جای باصفا هرچی از عمرم مونده رو صفا می کنم !!!!
هر کیم دلش برام تنگ شد ٬ قدمش رو چشمم !فقط پخت و پز به عهده خودش !
ای ول ! ای ول ! آبجی جینا رو ای ول !
خداییش آدم اینطوری بمیره بهتره یا رو تخت بیمارستان ؟