مطب دکتر مثل همیشه شلوغه. کنار خانم مسنی می نشینم. چند دقیقه بعد یه خانم جوون با یه پسر بچه 3و4 ساله وارد می شه و با نگاهش از من می خواد تا جمع تر بشینم و اونا هم بتونن کنارما خودشونو جا بدن.پالتوش بوی دود می ده.بوی دود اتوبوس...
پسر بچه روی پای مادرش می شینه. با ولع پفک می خوره. سر انگشتا و دور لبهاش نارنجی شده . گرده های پفک روی لباس و شال گردنش ریخته.
خانم مسن چپ چپ نگاه می کنه و زیر لب غر می زنه. کمی بعد با صدای بلند رو به خانم جوون می گه :
" این آتا آشغالا چیه می دی بچه بخوره ؟!! به جای اینا پسته بده بهش ، بادوم هندی بده ! اینا چیه ؟!! همه اش آشغاله و رنگ !"
خانم جوون با لبخند تلخی جواب می ده : "پسته ، بادوم هندی کیلو 14000 تومنه ! صد گرمش می شه 1400 تومن ، این 100 گرمش 250 تومنه !"
سرمو پایین می ندازم و ترجیح می دم کفش هامو نگاه کنم.

خیلی عجله دارم . اولین ماشینی که جلوی پام می ایسته سوار می شم. پراید دودی. راننده یه مرد 32و33 ساله است. از آینه نگاهم می کنه. یه نگاه کوتاه. یه نفر دیگه سوار می شه و جلو می شینه. ترافیکه.
راننده خیلی کلافه است. از آینه نگاهش می کنم. چشم های کشیده و قشنگ. سیاه. موهای براق و کمی حالت دار. چهره جذابی داره. مرتب بینی اش رو می خارونه و موج رادیو رو عوض می کنه. از آینه می بینم که چشمهاش هر 30 ثانیه یه بار روی هم می افته و حتی فرمون ماشین از دستش در می ره...... چرت می زنه. خماره خماره.......خماره خمار....

توی فیزیوتراپی ، تو کابین 1 پشت پرده ای که بود و نبودش فرقی نداره نشستم. و دستم با جریان برق نبض پیدا کرده و واسه خودش می پره.
یه خانوم 70 ساله همراه پسره با کلاس 40 ساله اش وارد می شن. خانوم مسن به سختی قدم از قدم بر می داره.
برای گردن و کمر و هر دو زانو فیزیوتراپی داره.
آقای با کلاس با کت و شلوار دودی و کیف سامسونت روبه خانوم دکتر می گه :
" برای مادر من رفت وآمد این مسیر خیلی سخته ! می شه شما تشریف بیارین منزل ؟"
خانم دکتر جواب می ده :"نه. چون ایشون به دستگاه های خاصی نیاز دارن..."
مرد وسط حرف خانوم دکتر می پره :
"اشکالی نداره ! دستگاه ها رو می خریم ! اصلا مهم نیست ! چی لازمه شما بگید ؟"
خانم دکتر می گه :
"آقای محترم این دستگاهها خیلی گرونن و در ضمن مادرشما فقط 10 جلسه فیزیوتراپی دار ن !"
مرد بادی به قپ قپ می ندازه :
"من مشکل مالی ندارم ! شما فقط بگید چه جوری باید تهیه کنیم ؟ و از کجا !"
خانوم دکتر بدون اینکه جواب بده می ره توی اتاق ورزش.
آقای با کلاس با خانم منشی تنها شده. یک ابرو رو بالا می ده و می پرسه :
"شما اطلاع دارید این دستگاه های ترد میل بهترین نوعشون چیه ؟ (لبخند مضحکی می زنه ) برای مادر می خوام تهیه کنم توی خونه سرشون گرم شه !"
خنده ام گرفته....خیلی....
نه، گریه ام گرفته....خیلی